شـمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
تا که هـمسایه نداند که تو در خانه مایــی
سعدی این گفت و شد از گفته خود باز پشیمان
که مریـض تـب عشق تو هــدر گوید و هذیــان
به شـب تیـره نهـفـتن نتـوان مـاه درخـشــان
کشتن شــمـع چه حاجت بود از بـیم رقیبـان
پـرتو روی تو گوید که تو در خانه مایــی

آرام آرام زنده ام می کند...
ترس از ترس...ترس از دوباره ترس، آرامش دوباره، نفس نفس چشم...
ریش فیل ها را دوست دارم
وقتی که ریش فیل ها به زمین می مالید...وقتی که ریش فیل ها به ریش ریشه ی ریش زمین می مالید...
ریش فیل ها را دوست دارم...
من مثل یک بلند پرواز
حتی کمتر از پروازم...
... و بالاخره برنامه ریزی هم خوبه ها... ![]()
پیکر فرهاد از بوف کور بدتر!!
بوف کور قاتیاندمم...
گم اش کرده ام،
آن تکه را می گویم که جا گذاشتم اش،
که دیگر برنگشت و دیگر نخواستم اش،
به چه کارم می آمد آن لجوج فراری؟
آن تکه ام که تمام ام می کرد و رضایت نمی داد، نابودم می کرد و رضایت نمی داد،
التماس اش می کردم، زار می زدم، می کشتم اش که برو... برو...
می رفت و بر می گشت، می رفت و بر می گشت...
وای...ای وای، باز هم برگشته ای؟!
تو پاييز مراقب دلت باش!

|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|